گفتگو با راوی برنامه «شهروند و مافیا»
_ از تجربهتان به عنوان راوی بودن بگویید و اینکه بهنظر شما راوی یا گرداننده چه تفاوتی با مجری دارد؟
چند سالی هست که دوستان لطف دارند و برای اجرا برنامههای مختلف با من تماس میگیرند؛ منتها هیچوقت دلم نمیخواست به بحث اجرا بپردازم، دغدغهام بازیگریست و سعیام بر این هست که همه تمرکزم روی این اتفاق باشد، تا زمانی که دوستان تهیهکننده و کارگردان مسابقه «شهروند و مافیا» با من تماس گرفتند. یک فصل برنامه را ساختهبودند و برای فصل دوم به بعد، طی چند تماس تلفنی و در نهایت یک جلسه حضوری با من رایزنی کردند؛ بنده را توجیه کردند که با اجرا و مجریگری تفاوتهایی دارد و در واقع اتفاقی که قرار است بیافتد گردانندگی و راویگریست. از آنجایی هم که با بازی مافیا خیلی سال پیش آشنایی داشتم و قسمتهایی هم که جناب "تشکر" فصل یک را اجرا کردهبودند در فضای مجازی دیدم، به توافق رسیدم و تا الان که فصل 10 هم تصویر برداریش انجام شدهاست در خدمت پروژه بودم و انشاءالله ویژه برنامه نوروز فصل9 و فصل 10 برای ماه مبارک سال آینده قرار است به روی آنتن برود.
در رابطه با تفاوت راوی با مجری، اجرا کار بسیار پیچیده و سختیست و به نظرم یک پتانسیلی باید وجود داشته باشد که من در خودم برای اجرا کردن هیچوقت نمیبینم؛ یعنی بهنظرم به عنوان مجری ایستادن یک مقداری تفاوت دارد، مثل هر بازی مافیایی که اتفاق میافتد و یک گرداننده نیاز دارد که اتفاقهای بازی را جلو ببرد، من گرداننده مسابقه «شهروند و مافیا» هستم.
_ گفتید شناخت شما از این بازی به سالهای قبل برمیگردد، این شناخت چطور بودهاست؟
بیش از 20 سال از زمانی که با این بازی آشنا شدم گذشتهاست، در دوران دبیرستان با دوستان بازی میکردیم ولی خیلی طول نکشید؛ چون از قوانین و مدل بازی اطلاع درستی نداشتیم، خیلی جدی دنبال نشد و همانجا از خاطرمان رفت و فراموش شد؛ تا اینکه مسابقه «شهروند و مافیا» اتفاق افتاد. فکر میکنم این بازی تاریخچهای در حدود 40ساله از زمان شوروی سابق دارد که در دانشگاهها، خوابگاه ها و در مدارس در همان زمان همهگیر شد و به شدت درگیرش شدند.
_ بعد از حضورتان به عنوان راوی چطور، بازی داشتید؟
بله. با بچه های گروه چندین بار اتفاق افتاد؛ در حین ضبط فصل 2، 3، 4 سری اول، در همان جمع دوستانه و خصوصی با افراد تیم مسابقه بازی کردم .
_ خود شما چه نقشی را دوست دارید؟ پلیر خوبی هستید؟
پلیر که نه، بازیکن :) - نمیدانم، شاید بازی بدی هم نداشته باشم. ولی نقشهایی که دوست دارم از همین داستانی که الان روی آنتن پخش میشود، تک تیرانداز را میپسندم و زرهپوش هم بدم نمیآید.
_ داستان فارسی صحبت کردن چیست؟
از آنجایی که برای صدا و سیما کار میکنیم و این اتفاق دغدغه خود جناب کارگردان هم هست که این مسابقه فارسی پیش برود و خودم هم نسبت به این اتفاق خیلی بیعلاقه نیستم و چارچوبی که یک برنامه تلویزیونی دارد هم این را به ما القا میکند، اینکه به هرحال در تلویزیون برای بالای 80 میلیون ایرانی کار میسازیم؛ البته من میدانم مخاطب فارسی زبانِ غیرایرانی هم داریم، مثل دوستان افغانستانی که دنبال میکنند و بهنظرم خیلی خوب هست که آدم وقتی یک اتفاقی را ایرانیزه و بومیسازی میکند یک همچین چیزهایی رعایت شود. اگر این اتفاق رها میشد، دوستان کلا انگلیسی صحبت میکردند و ممکن بود خیلیها بیشتر از اینکه همین الان، مثلا برای بار اول یک نفر بخواهد مسابقه مافیا ببیند و با آن آشنا شود به اندازه کافی گیج میشود، وقتی کلمات غیرفارسی هم بهکار برده شود شرایط گنگتر خواهد بود. البته یکسری از مواقع هم بحث طنزش هست که در آن مواقع اتفاق افتادهاست و یک لحظات شیرینی هم در میان آنها درآمد؛ ولی اصولا چقدر خوب هست که آدم بتواند از کلمات فارسی استفاده کند.
بعضی از دوستان هم به درست میگویند که چرا شما کلمات انگلیسی را به عربی برگردان میکنید، در خصوص این باید بگویم که سالهای سال هست که کلمات عربی در کنار کلمات فارسی قرار گرفتهاست و با این زبان به نوعی عجین شده، حتی در یکسری موارد شاید به سختی بتوان فارسی واقعی یک کلمه را پیدا کنیم و جایگزین کنیم و اصلا شاید پس از این جایگزینی کار سختتر شود، اگر از الان جلوی این اتفاق گرفته نشود و به همین شکل کلمات انگلیسی هم وارد زبان ما شود، احتمالا چند قرن دیگر، کلا زبان فارسی وجود نخواهد داشت و آمیختهای از کلمات انگلیسی و عربی برجا خواهد ماند. به همین جهت ما مُصر هستیم تا جایی که امکان دارد از کلمات فارسی استفاده کنیم اما از کلمات عربی که با زبان ما عجین شده هم نمیشود صرف نظر کرد.
_ یکی از وجوه تمایز شما نسبت به راوی/گردانندههای دیگر، تیکه کلامها و حالتهای به خصوصیست که دارید، برای مثال حرکتی که برای استعلام مثبت و منفی انجام میدهید، این تیکههای خاص از کجا آمد؟
این برنامه یک اتاق فکر جذاب دارد؛ آقایان رجایی و سلطانی انسانهای فوقالعاده خوشفکر و پر از ایدههای ناب هستند. قبل از اینکه به تصویربرداری فصلهایی که در خدمت پروژه بودم ورود کنیم، برای اینکه تفاوتهایی هم وجود داشتهباشد و همچنین یک اتفاقی هم باشد که بتوانیم به راحتی در تلویزیون نمایش دهیم، تک به تک در رابطه با هر حرکت فکر کردیم، با هم اتود زدیم، جنبههای مختلفش را درنظر گرفتیم تا در نهایت به یک همچین حرکتهایی رسیدیم.
برای مثال نمایش تایید و عدم تایید به شکل معمول و رایج بازی، در فرهنگ ما چندان پذیرفته شده نیست و شاید درست هم نباشد که در یک برنامه تلویزیونی استفاده شود، به همین جهت با همفکری و کمک گرفتن از دوستان شبکه سلامت، که بسیار همراهی کردند، دستکهای قرمز را برای نمایش تایید و عدم تایید بازیکنها درست کردیم.
برای تایید و عدم تایید راوی هم قطعا از همان نشان رایج استفاده میشود که بهنظرم اتفاق جذابی برای خودم نبود و از دستکهای قرمز هم برای راوی نمیشد استفاده کرد، پیشنهاد دادم و در نهایت به همین حرکت تایید و عدم تایید استعلام راوی که در فصل دوم تا دهم شاهد آن هستید، رسیدیم.
_ دوستی بهخصوصی هست که شکل گرفتهباشد؟
بسیار زیاد، تصور کنید یک گروه جوان، فوقالعاده با انرژی و دوستداشتنی در پشت صحنه مسابقه «شهروند و مافیا» شبیه یک خانواده در کنار هم کار میکنند؛ با تک تک این افراد دوستیهای فوقالعادهای برایم ایجاد شد و البته با شرکتکنندههایی که بیشتر در برنامه حضور داشتند. افتخار میکنم، بچههای فوقالعاده و درجه یکی هستند و خیلی خوشحالم از اینکه با این گروه جوان آشنا شدم.
_ خاطره خاصی از پشت صحنه هست که قابل تعریف باشد؟
همه اتفاقات خاطره هست؛ لحظه به لحظه اتفاقات جذاب میافتاد، اگر بخواهم از یکسری از لحظات شیرینی که پخش هم شدهاست بگویم، برای مثال شبی که با شلیک تکتیرانداز، سینا مطلم عزیز از خوشحالی زمین خورد از جذابترین خاطرههایی بود که از اعماق وجودم خندیدم، یا بازیای که سهیل (که مذاکره شدهبود) به خبرنگار که شناساییاش کردهبود در شب دست تکان داد، واقعا کنترل از دستم در رفت و نتوانستم عکسالعمل نشان ندهم و خندهام گرفت. هرچند نقشها در انتهای آن بازی مشخص شدهبود و این البته از حرفهای بودن بازیکنهاست.
در انتها خیلی خوشحالم که یک بازی اینچنینی با محوریت گفتگو کردن در فرهنگ جوانان و البته همه سنین وارد شدهاست و درجای جای مملکتم از آن صحبت میشود، بازی میکنند، لذت میبرند و دور هم مینشینند و ساعاتی سرشان را از گوشی بیرون میآوردند؛ بهنظرم اتفاق مثبتیست که آدمها بتوانند باهم حرف بزنند، حرفهای یکدیگر را بشنوند و از ذهنشان و رفتارهای دیگران بتوانند سره را از ناسره (خالص را از ناخالص) تشخیص دهند. بهنظرم میتواند تاثیر فوقالعادهای در روند رشد شخصیتی انسانها بگذارد.
گفتگو از نجمه علینقیان