فکر میکنم پس هستم
به گزارش گروه شاهد جوان، متخصصین آموزش و پرورش برای فهم بهتر تفکر انتقادی دست به کارهای عجیب و غریبی زدهاند. مثلا آنها در یک موقعیت آزمایشی به افراد گفتند که جدیدترین مشکلی را که در زندگی با آن روبه رو شده اند را بگویند و با صدای بلند به آن مشکل و شیوه حل کردنش فکر کنند. با تجزیه و تحلیل این مونولوگها آنها به جنبههای مهمی از تفکر انتقادی پی بردند. شیوه دیگری که آنها برای مطالعه تفکر انتقادی داشتند مقایسه افراد کم تجربه و متخصص در یک زمینه کاری مشابه بود. آن ها دریافتند که افراد کم تجربه معمولا به روش آزمون و خطا پیش می روند اما متخصصان به سرعت جنبههای مهم یک موضوع را شناسایی میکنند، جنبههای بیاهمیت را کنار میگذارند و با توجه به تجربه زیاد خود موضوع را تجزیه و تحلیل می کنند. در واقع افراد باتجربه راههای بیهمتایی برای کشف مسائل دارند. راههایی مخصوص خودشان که به تفکر انتقادی مشهور است. اما این افراد متخصص این چارچوب های مشخص تفکر انتقادی را از کجا آوردهاند؟
وقتی که من بچه بودم!
"چرا برگ ها همیشه سبزند بابا؟/ چرا روی یک گل خار وجود دارد؟/ چرا می خواهی گردنم را تمیز کنی بابا؟/ چرا در بینیات مو روییده؟/ ...چرا به سوال هایم جواب نمیدهی؟/ چرا؟ به من بگو چرا بابا؟" این سطرهایی از شعر کودکانه " چرا؟" اثر جان کیچینگ است. سوال های بی امان 7 سالگی یادتان است؟ پرسش در مورد همه چیز و همه کس در ذات کودکی ماست. اما بزرگسالها معمولا این پرسشها را سرکوب میکنند. شاید بیشتر به خاطر این که خودشان هم واقعا نمیدانند برگ چرا سبز است. از طرف دیگر آموزش و پرورش و حتی آموزش عالی ما با آموختن قالبی نظریهها و اطلاعات جایی را برای فکر کردن به شیوه انتقادی نمی گذارد. کسانی که در بزرگسالی تفکر انتقادی محکمی دارند، هنوز کنجکاوی بی پایان دوره کودکیشان را حفظ کردهاند و لااقل در رشته تخصصی خودشان میخواهند دلیل هر چیزی را بکشند بیرون. در بخش فرمانهای تفکر انتقادی می بینید که آنها هم مثل کودکان زیاد سوال میکنند.
چهار فرمان برای رسیدن به تفکر انتقادی
روان شناس ها با کمک همان شیوههای عجیب غریبی که گفتیم دیدند که افراد با تفکر انتقادی بالا مثلا استادان نظریه پرداز یا خبرنگاران زبده همیشه چهار شیوه را همراه با هم یا تنها در مقابل با مسائل کاریشان در نظر می گیرند.
سیب زمینی نباشید!
وقتی که در مقابل یک نظریه یا یک انتخاب یا یک تصمیم گیری قرار می گیرید منفعل نباشید تا دیگران حرف بزنند. افراد دارای تفکر انتقادی به جای ساکن ماندن و گوش دادن خودشان وارد صحنه میشوند، تصمیمگیری میکنند، مسئولیت تصمیم گیریهای خودشان را میپذیرند و خود را متعهد به حل مسئله خودشان میدانند. خلاصه حسابی اکتیو باشید.
پرسیدن عیب نیست!
شما برای این که خودتان نظریههای خودتان را در مورد زندگیتان، ارزشهایتان و کارتان داشته باشید باید بدانید قبلیها دقیقا چه گفتهاند و کجاهای کارشان میلنگیده است. حتما استادانی را دیده اید که شیفته دانشجویان سوالکنندهاند. سوال کنید!
منبع بخواهید!
یکی از راه های بررسی افکار و عقاید این است که فرد از خود یا دیگران سوال کند که چرا به آنها اعتقاد دارد؟ همیشه در مقابل عقاید دیگران بلهگو یا خیرگو نباشید. اول منابع و توجیهاتشان را بررسی کنید بعد نظرتان را بگویید. معمولا افکار و عقاید از چهار منبع سرچشمه می گیرند: الف: مراجع قدرت نظیر والدین، معلمین، رهبران سیاسی یا مذهبی ، ب: کتابها و رسانهها ،ج: شواهد واقعی و د: تجربیات شخصی.
اول ما باید بدانیم که منبع عقیده خودمان یا دیگری در مورد یک چیز مشخص کدامیک از این منابع چهارگانه است؟ بعد با این سوالها اعتبار این منابع را بررسی می کنیم:
آیا مراجع قدرت خودشان در این زمینه اطلاعات دارند؟
آیا اطلاعاتشان آن قدر هست که در آن مورد نظر داشته باشند؟
آیا اطلاعاتنشان قابل اعتماد است؟
آیا تا به حال اطلاعات غلط داده اند؟
آیا دیگران هم با آنها موافقند؟
آیا نویسندگان کتابها در آن حوزه مطالعه کرده اند؟
آیا کتابهای معتبر دیگر هم آنها را تایید می کنند؟
دلایل نویسندگان برای اثبات عقایدشان چیست؟
چگونه میتوان شواهد واقعی را ثابت کرد؟
آیا می شود جور دیگری هم واقعیات را دید؟
تجربه ی شخصی من در چه شرایطی روی داده است؟
آیا امکان دارد حافظهام تجربه ام را تحریف کرده باشد؟
آیا می شود از این تجربه یک نتیجه دیگر هم گرفت؟
نظر دیگران را هم بشنوید!
گوش کردن به نظریات دیگران و ارزیابی آن ها یکی از بهترین راه های رسیدن به تفکر انتقادی ست. همه چیز را همگان دانند. جواب یک سوال فقط در انحصار یک نفر نیست. در مقابل ایده های دیگران و نظرات مخالف انعطاف پذیر باشید. تا شما این کار را نکنید نمیتوانید عقاید سفت و سختشده خودتان را تغییر دهید. به جاهای جدید بروید! کتابهای جدید بخوانید! فیلمهای جدید ببینید! با مکتبهای فکری جدید آشنا شوید! در همه ی این کارها یک چیز با ارزش نهفته است: گوش دادن به یک نفر دیگر.
نویسنده: سعید جویانی
بیشتر بخوانید: مهارت های زندگی جوانان
بیشتر بخوانید: در جستجوی"من" گمشده
بیشتر بخوانید: مدیریت خشم
بیشتر بخوانید: مهارت های زندگی جوانان (داشتن یک هدف درست و درمان در جوانی، میتواند مسیر کل زندگی را معلوم کند)
بیشتر بخوانید: جهانی تازه خلق کن
بیشتر بخوانید: من مانده ام تنهای تنها
بیشتر بخوانید: خودت را بگذار جایش!
انتهای مطلب/