حساب کاربری

وقتی پایم برهنه بود!

تعداد بازدید : 345
تاریخ و ساعت انتشار : یک شنبه 11 مهر 1400 13:32
حکایتی تامل بر انگیز از سعدی

سعدی گوید: هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم، دل تنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.
بنابر سفارش رسول خدا صلی الله علیه و آله: به آن که از شما پایین تر است، بنگرید و به آن که از شما بالاتر است، منگرید؛ زیرا بدین وسیله قدر نعمت خدا را بهتر می دانید (و شکرگزار نعمت های خداوند خواهید بود)

حکایتی از گلستان سعدی

 

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها