به مناسبت روز کتابخوانی؛

بی حوصله
انگشت هایم گشت می زد
روی سرم گُنگ و مُردّد
از "حوصله" می خواست ردی
در لای موهایم بگیرد!
از پنجره بیرون پریدم
از روی جنگل ها گذشتم
پروانه ها دورم پریدند
ناگاه دیدم توی دشتم!
احوالی از باران گرفتم
پیغام گل ها را شنیدم
با قاصدک های سخنگو
صحبت کنان ، از جو پریدم
شعری برایم خواند صحرا
آواز نابی خواند بلبل
در لای برگش جستجو کرد
انشایی از یک غنچه را گل
من ساعتی آزاد و آزاد
بین دو بال آسوده بودم
آری! از آن ساعت که بی تاب
لای کتابی را گشودم
مسعود طاهری عضد