حساب کاربری

شهیدی که در نوجوانی نان آور خانه بود

تعداد بازدید : 277
تاریخ و ساعت انتشار : سه شنبه 25 آبان 1400 13:55
«یاسر جعفری» نوحه‌خوان مجالس اباعبدالله (ع) بود که با حمله تکفیری‌ها به حرم حضرت زینب (س) در ۳۰ مهر ۱۳۹۲ به سوریه رفت. او کمتر از یک ماه بعد در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۹۲ در شهر حلب (سوریه) آسمانی شد.

به گزارش گروه شاهد نوجوان، خانم «مرضیه احمدی» مادرشهید یاسر جعفری خاطراتی را درباره او نقل کرده است؛

خیلی زود نان آور خانه شد
یاسر فرزند اول خانه‌مان بود. بعد از بستری شدن پدرش در بیمارستان ترک تحصیل کرد و نان آور خانه شد. دکتر‌ها گفته بودند همسرم بعد از عمل اگر دستش را از سرش بالاتر ببرد، خونریزی می‌کند و حالش وخیم می‌شود. یاسر غیرت داشت. وقتی شرایط پدرش را اینگونه دید سرکار رفت. آن زمان پدرشوهر، مادرشوهر و برادر شوهرم با ما زندگی می‌کردند. یاسر ابتدا رفت پیش صاحبکار پدرش و شروع کرد به شاگردی. کمی بعد گچکاری را خیلی خوب یاد گرفت. سر هفته که حقوق می‌گرفت، پولش را هر چقدر که بود به من می‌داد و می‌گفت مادر جان این را بگیر و خرج کن. از حقوق خودش ۵ هزار تومان به او بر می‌گرداندم تا پول تو جیبی داشته باشد.


نکند حق دیگران به گردن شما بیافتد
یاسر با ایمان، خوش اخلاق و مهربان بود. با هر فردی مثل خودش رفتار می‌کرد. احترام زیادی به بزرگ‌تر‌ها و اطرافیانش می‌گذاشت. او هم، چون پدرش اهل رزق و روزی حلال بود. دسترنجی را که به خانه می‌آورد با تلاش بسیار به دست می‌آورد. وقتی روی زمین کشاورزی راه می‌رفتیم می‌گفت مراقب محصولاتش باشید مال مردم و حق الناس است. نکند حق مردم به گردن شما بیفتد. تنها به فکر این دنیا نباشید و به آن دنیایتان هم فکر کنید!
یک بار سیزده بدر بیرون رفته بودیم. من از روی زمین‌های اطراف نعناع و کمی سبزی جمع کردم. فردای آن روز آن‌ها را شستم و سرسفره آوردم. یاسر لقمه اول را خورد، وقتی به لقمه دوم رسید، گفت از کجا آوردید؟ گفتم از سر زمین و کنار جوی جمع کردم. گفت مادر این همه زمین‌ها را لگد کردی، آن کشاورز چه گناهی کرده؟ چون مهمان داشتیم از دستش ناراحت شدم و کلی خود خوری کردم و گفتم این بچه را ببین به من یاد می‌دهد! یاسر رو به من کرد و گفت مادر ناراحت نشو. شما اهل روضه اباعبدالله (ع) هستید. مهمان حضرت را ولیمه می‌دهید باید به این نکات هم توجه کنید. فردای آن روز اول صبح رفتم سر زمین به صاحب زمین گفتم که من از کنار زمین شما نعناع کندم و به خانه بردم، بچه‌ها مرا دعوا کردند، آمدم تا از شما حلالیت بگیرم. آن بنده خدا گفت من این زمین کشاورزی را اجاره کردم. کاش مادر همه مثل شما بودند. نوش جانتان باشد. خیلی آرام گرفتم و به یاسر هم گفتم که رفتم و از صاحب زمین حلالیت گرفتم.

منبع» روزنامه جوان

انتهای مطلب/

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها