بارانِ پاییزی
بابا دو چشمش خیسِ اشک است
غم بر دلِ مادر نشسته
گُنجشکِ رویِ بام خانه
بال و پرش گویی شکسته
حال و هوایِ شهر غمگین
در سینه بُغضی تازه دارد
ای کاش می شد یک دلِ سیر
بارانِ پاییزی ببارد
از باغِ سبزِ میهن امروز
یک لاله رویی تازه کم شد
تا راهِ او زنده بماند
باید دوباره هم قسم شد
مادر برایم گفت: امروز
راهِ "شهیدِ علم" ماناست
هر چند "فخری زاده" هم رفت
یادش همیشه در دلِ ماست
مادر برایم گفت: بی شک
او بوده یارِ حاج قاسم
با بالِ پروازِ شهادت
رفته کنارِ حاج قاسم
امین بهاری زاده
بیشتر بخوانید: پرواز در یک عصر بارانی
انتهای مطلب/