سپیداران عاشق
کجا گل های پَر پَر می فروشند
شهادت را مکرر می فروشند
دلم در حسرت پرواز پوسید
کجا بال کبوتر می فروشند
دوچشم بی قرارم را ببندم
نگاه شرمسارم را ببندم
پرستوها چرا فرصت ندادند
که من هم کوله بارم را ببندم
به جز یک مشت خاکستر ندارند
به غیر از یک دل پَرپَر ندارند
اگر سر داشتی عاشق نبودی
سپیداران عاشق سر ندارند
دلی اهل توکّل داری ای خاک
ویک دنیا تحمّل داری ای خاک
هزاران لاله ی گم گشته دارم
خبر از این همه گل داری ای خاک
سید حبیب نظاری