داستانک؛
به گزارش نشریه الکترونیکی شاهد جوان و نوجوان، از وقتی متولد میشویم قدم در راه پیری و سالخوردگی می گذاریم. این بخشی از انسان بودن است. این روند می تواند خسته کننده و ترسناک باشد چون اعضای خانواده باید عادتهایشان را تغییر دهند. این دوره گذار میتواند مشکل باشد مخصوصا برای کسانی که در گذشته خود غرق شده اند. در این مطلب نامه مادری به دخترش درباره این دوره زندگی را با هم میخوانیم:
«دختر عزیزم
از تو میخواهم روزی که میبینی من پیر شده ام، صبور باشی و بیشتر از آن درک کنی که من در چه دورهای هستم. اگر وقتی صحبت میکنیم من یک چیز را هزار بار تکرار میکنم با گفتن: «اینو یک دقیقه پیش گفتی...» حرفم را قطع نکن. لطفا فقط گوش کن. سعی کن کودکیات را به یاد بیاوری که من هرشب و هرشب یک داستان را برایت میخواندم تا بخوابی.
هنگامی که من نمیخواهم حمام بروم عصبانی نشو و من را خجالت زده نکن. سعی کن به یاد بیاوری وقتی یک دختر کوچک بودی و مجبور بودم دنبال تو بدوم، وقتی برای رفتن به حمام بهانه میآوردی.
وقتی میبینی من چقدر با تکنولوژی جدید ناآشنا هستم، به من زمان بده یاد بگیرم و طوری نگاه نکن که... و به یاد بیاور من چه صبورانه به تو همه چیز را آموختم، مثل غذاخوردن مناسب، لباس پوشیدن، شانه زدن موهایت و رویایی با مسائل مسائل روزمره...
روزی که میبینی من پیر شدهام، از تو میخواهم صبور باشی و مرا درک کنی...
وقتی گاهی من یادم میرود که درمورد چه چیزی صحبت میکردیم، به من فرصت بده به یاد آورم و اگر نتوانستم بداخلاق، بیحوصله و گستاخ نشو. فقط با تمام قلبت بدان که مهم ترین چیز برای من، بودن با توست.
و هنگامی که پاهای پیر و خستهام به من اجازه نمی دهند پا به پای تو بیایم، دستت را به من بده، همانطوری که وقتی کوچک بودی تازه می خواستی راه بروی. هنگامی که آن روزها آمدند، ناراحت نباش... فقط با من باش و مرا در آخرین روزهای زندگیام با عشق درک کن. من قدردان و سپاسگزار تو خواهم بود به خاطر هدیه زمان و لذتی که باهم سهیم میشویم. با لبخند و عشقی که من همیشه نثار تو کردهام. من فقط میخواهم بگویم... دوستت دارم دختر عزیزم...»
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
اینستاگرام
https://instagram.com/shahedjournall?igshid=YmMyMTA2M2Y=
آپارات
https://www.aparat.com/Shahedjournall
واتساپ
https://chat.whatsapp.com/KuYn31NWBC5ArRwCovW1Tw
تلگرام
گردآورنده: محدثه گودرزی
سردبیر: حسین عبداللهــی