در گفتگو با شاهد نوجوان:
خواهر شهید ناصر ذاکرى از خاطرات جواد که در نوجوانى شهید شد در گفتگو با شاهد نوجوان مى گوید: ناصر بیست و نهم مرداد 1347،در یک خانواده اى کارگرى در تهران متولد شد که به عنوان ششمین فرزندمحسوب مى شد . پدرش على اشرف و مادرش، محترم نام داشت. تا پایان سوم راهنمایى درس خواند و با دستکارى در شناسنامه اش از13 سالگى واز طریق پایگاه مقداد از سوى سپاه پاسداران در جبهه حضور یافت. به مدت 5 سال درعملیاتهاى مختلف حضور داشت و بارها در اثر مجروح شدن بدون اطلاع دادن به خانواده در بیمارستان بسترى و دوباره پس از اندکى بهبودى به جبهه و نبرد برگشت و در کنار رزمندگانى همچون شهید همت و شهید مهدى ملکى به مبارزه علیه دشمنان وطنش مشغول شد.
به خاطر اشکها دلتنگى هاى مادرش کمتر به مرخصى می آمد تاعاقبت درچهاردهم مرداد 1364،تنهاچندروزقبل از روزتولدش در سردشت بر اثر اصابت ترکش به دست و پا توسط نیروهاى عراقى شهید شد. مزار او در بهشت زهراى تهران واقع است .که بى اغراق صدها هزار نفر از مردمى که نمى شناختیم از محله هاى مختلف تهران در مراسم خاکسپارى اش حضور داشتند
. وى گفت: زندگى کوتاه و پربارش براى ما پر از خاطرات قشنگ از مهربونى هایش و تلاشش براى رفع کدورتهاى خانوادگى است. از قناعت و مناعت طبعش میشود کتابها نوشت.
یکروز که مادرم عروسمان را به اسم کوچکش منیژه صدا کرد ناصر گفت مامان جان بگو.منیژه خانم احترام احترام میاره و درود . اکثر مرخصى هایش در 5 سالى که جبهه بود مدام به بهشت زهرا و دیدار با خانواده شهدا میرفت.
بار اول که بدون اجازه با دستکارى شناسنامه رفته بود وقتى برگشت مادرم خیلى گریه کرد و گفت دیگه نمى زارم برى وقتى زمان اعزامش رسید با مادرم یکساعت توى خلوت صحبت کرد و نمى دونیم چى گفت وچى شنید که مادرم خودش اززیر قرآن ردش کرد و گفت درامان خداباشید.
وصیت نامه شهید ذاکری
به نام االله پاسدار حرمت خون شهیدان
بــا ســلام و درود خدمــت یگانــه منجــى عالــم بشــریت و نایــب برحقــش امــام خمینــى (ره) و بــا ســلام و درود خدمــت تمامـى خانـواده هـاى شـهداء، اسـراء، مفقودالاثرهـا، و معلولیـن و جانبـازان عزیـز و درود بـى پایـان بـر رزمنـدگان سلحشـور و جـان بـر کـف و دعـاى خیـر بـراى ایشـان و شـفاى مجروحیـن و معلولیــن و پیــروزى هرچــه ســریعتر رزمنــدگان و بــاز شــدن راه کربــلاى حســین وصیــت نامــه ام را آغــاز مــى کنــم. مـردم ایـران ملـت عزیـز انشـااالله همـواره شـاد و خـرم باشـید و بـراى مـا عاجزیـن دعـاى خیـر بنماییـد سفارشـى دارم امـام عزیـز را تنهـا نگذاریـد و بـه خانـواده و رزمنـدگان و مجروحیـن و شـهداء سرکشـى کنیـد .خدمـت دوسـتان آشـنایان و همسـایگان دور و نزدیــک ســلام گــرم عــرض مــى کنــم و امیــدوارم کــه حـال همگـى خـوب باشـد تـو را بـه خـدا اگـر از مـن ناراحتـى دیـده ایـد یـا کدورتـى در دل داریـد بـراى رضـاء و خشـنودى خــدا حلالــم کنیــد پــدر، مــادر، خواهــران و بــرادران عزیــزم، از ایــن راه دور دســت تــک تــک شــما را مــى بوســم و حرفــى نــدارم چــون هنــوز وقــت حــرف زدن بــه مــن نرســیده اســت و ایــن خــود افتخــارى اســت کــه خداونــد در چنیــن صورتــى مــا را پذیرفتــه اســت. مــادر شــیرت را حلالــم کــرده و در عـزاى مـن خـود را سـنگین و باوقـار نشـان بده،نگـذار شـیطان فرصــت جلــوه گــرى پیــدا کنــد و از مــردم و مهمانــان عزیــز مـن بـه خوبـى پذیرایـى کنیـد و از طـرف مـن از آنهـا حلالیـت بطلبیـد.در ضمـن مـادر عزیـزم دربـاره وسـایل هـر طـور شـما صــلاح مــى دانیــد عمــل نماییــد انشــا االله فقیــران را از یــاد نبــرده و بــه فکــر آنــان باشــید بــه امیــد دیــدار در بهشــت