حس مبهم
می جوشد انگار از درونم
این روزها یک حس مبهم
حسی شبیه بارش ابر
آمیزه ای از شادی و غم
گاهی شبیه پر کشیدن
از پیله ای تاریک و بسته
گاهی شبیه جوشش آب
در خواب یک مرداب خسته
گاهی پُرم از مهربانی
گاهی به هر کس می دهم گیر
یک حرف یا یک اخم کافیست
تا اشک من گردد سرازیر
این روزها خیلی عجیبم
دنیای من خیلی شلوغ است
این حس مبهم حس زیبا
آغاز دنیای بلوغ است
طیبه شامانی