حساب کاربری

آقای پر از روشنی

تعداد بازدید : 285
تاریخ و ساعت انتشار : چهار شنبه 19 آبان 1400 09:19
جوان موفرفری تغارچوبی را پر از ملات کاهگل کرد و بُرد کنار دست حضرت علی(ع) گذاشت. او از صبح به رفتار و کار کردن علی با تعجب نگاه می‌کرد. حضرت علی(ع) به تنهایی اندازه‌ی دو سه نفر کار می‌کرد. صبح که آمد مقداری خاک رُس را با خاک‌های معمولی قاطی کرد و بعد روی‌شان کاهگل ریخت و آب گرفت بعد دو نفری شروع کردن به لگد کردن گاهگل. تازه حضرت علی به همین هم راضی نشد و شروع کرد کاهگل را با دست ورز دادن.

آقای پر از روشنی
                                                        

به گزارش شاهد نوجوان، جوان موفرفری تغارچوبی را پر از ملات کاهگل کرد و بُرد کنار دست حضرت علی(ع) گذاشت. او از صبح به رفتار و کار کردن علی با تعجب نگاه می‌کرد. حضرت علی(ع) به تنهایی اندازه‌ی دو سه نفر کار می‌کرد. صبح که آمد مقداری خاک رُس را با خاک‌های معمولی قاطی کرد و بعد روی‌شان کاهگل ریخت و آب گرفت بعد دو نفری شروع کردن به لگد کردن گاهگل. تازه حضرت علی به همین هم راضی نشد و شروع کرد کاهگل را با دست ورز دادن.
حضرت علی ملات تغار چوبی را روی پشت‌بام ریخت و شروع کرد به صاف کردن آن‌ها کارش را با مهارت و با دقت انجام می‌داد. جوان موفرفری که اولین بار بود حضرت علی را از نزدیک می‌دید با خودش گفت: «بی خود نیست که مردم از قدرت و شجاعت او تعریف می‌کنند واقعاً قدرت و توانایی عجیب و خستگی ناپذیری دارد. تازه می‌گویند خیلی هم داناست. بهتراست از او سؤالی بپرسم.»
بعد عرق پیشانی‌اش را پاک کرد و گفت: «ای آقای بزرگوار! من آدم درس خوانده‌ای هستم. درباره خدا و دین و پیامبران خیلی مطالعه کرده‌ام اما هنوز به خدا و پیامبر و این چیزها معتقد نیستم و شک دارم. شما مسلمان‌ها معتقدید که خداوند حافظ جان انسان‌هاست، درست است؟
حضرت علی(ع) از جا بلند شد. گِل‌های لای انگشت‌هایش را پاک کرد و توی تغار ریخت و گفت: «بله او انسان را از آغاز یعنی وقتی که در شکم مادر است تا زمانی که مرگش فرا نرسیده، مراقبت می‌کند.»
جوان موفرفری لبخندی زد و گفت: «اگر این‌طور است خودت را از همین بالا بر زمین پرت کن تا هم درستی حرفت بر من ثابت شود و هم اگر خدایت در این امتحان قبول شد و تو سالم ماندی، به او ایمان بیاورم! »
حضرت علی(ع) به او نگاه کرد و گفت: «چه می‌گویی ای دشمن خدا! اول این‌که موجود و بنده‌ای نمی‌تواند خدا را امتحان کند. انسان در برابر خدا ذره‌‌ای در برابر کوه است.آیا یک ذره [یک دانه شن] قدرت درک و فهم کوه را دارد؟ بلکه این خداست که بنده اش را امتحان می‌کند تا ببیند استقامت و پایداری و درجه‌ی ایمانش چه‌قدر است.
دوم این‌که خداوند به بندگانش عقل و شعور داده است که چه کاری را انجام بدهند و چه کاری را انجام ندهند. [او به وسیله عقلی که به انسان‌ها داده از آن‌ها مواظبت می‌کند.]
جوان موفرفری گفت: «شما چه‌قدر زیبا و خوب حرف می‌زنید. حق با مردم است که می‌گویند شما دانای دانایان هستید.
بعد خم شد تغار خالی را برداشت و بُرد تا از ملات کاهگل پر کند. و با خود فکر کرد: بهتر است باز از او بپرسم. این آقای علی(ع) هر که هست پر از روشنی است.

 نویسنده: محمود پوروهاب
مبنع: مثنوی مولوی

انتهای مطلب/
 

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها