شعر؛
به گزارش نشریه الکترونیکی شاهد جوان و نوجوان: سید فضل الله طباطبایی ندوشن«امید» برای لحظه های ملکوتی اذان، غزل مثنوی را با توصیف این لحظهها سروده است.
اذان
به تن خسته دلان ، رَوح و روان می آید
از سرِ مأذنه گلبانگ اذان می آید
به ملاقات خداوند اگر می آیید
چاوشِ«ربّ بشر» نغمه زنان می آید
ای گرفتار به خود ! دیده ی دل را بگشا
تا ببینی که تو را خطّ امان می آید
تا سبک تر بشتابی به سوی «خیرالعمل»
«عجّلوا » «عجّلوا » از «کون و مکان» می آید
نیست دکّان خداوند، اذان گفتن ها
از اذان است که شیطان به فغان می آید
سودمان را برهانیم اگر وقت اذان
قسمتِ ما به خدا ! بهتر از آن می آید
کمتر از سنگ نباشد دلِ ما ! می گویند :
سنگ هم با دل و جانش به زبان می آید
سنگ«لاحول ولا قوّه الّا بالله»
به زبان دارد و ما را به گمان می آید
ساکت و سرد و حزین است و دلش تاریک است
با خداوند جهان رابطه اش باریک است
به خدایی که خداوند جهان می باشد
در «ید قدرت» او رشته ی جان می باشد
سنگ هم رسم مناجات و دعایی دارد
شیوه ی از دل خود عقده گشایی دارد
تا خداوند جهان کارگشا می باشد
سنگ هم چشم امیدش به خدا می باشد
گردآورنده: محدثه گودرزی
سردبیر: حسین عبداللهی