شاهد جوان و نوجوان؛
مردمداری در سیره شهید عبدالله صادق
سرویس ایثار و شهادت: مردم داری عبدالله حرف نداشت. اصلا نمی توانست به کسی کمک نکند از همان بچگی.
به گزارش نشریه الکترونیکی شاهد جوان و نوجوان، بچه که به بود سر سفره که می نشست منتظر بود کسی آب بخواهد سریع می دوید و اگر احساس می کرد کسی غذایش کم است، نصف غذایش را خالی می کرد توی ظرف غذایش.
جلسه قرآن هم که می رفت مدام در حال کمک به صاحبخانه در دادن چایی به حاضران و یا جفت کردن کفش ها بود. یک جلسه اگر نبود مردان جا افتاده با تأسف سری تکان می دادند و می گفتند: «حیف شذ. اون که نیست جلسه سوت و کوره».
سنش از ده که گذشته بود باز هم همین گونه بود. از تعمیر کردن بلندگوی مسجد تا کمک کردن به همسایه بنا برای کشسدن دیوارش و کمک به پیر زنی در کشیدن بارش.
آقای تبریزانی که کار گازکشی خانه ها را انجام می داد شیفته همین مردم داری اش شده بود. باهم رفیق شده بودند. عبدالله هر وقت فراغتی به دست می آورد می رفت کمکش.
در جبهه هم که بود از تمیز کردن سنگر اجتماعی کوتاهی نمی کرد. بعضی بچه ها به شوخی بهش می گفتند: «عبدالله تو دختر خوبی هستی؛ کارت حرف نداره».
فرازی از وصیت نامه شهید عبدالله صادق
خدایا کمکم کن آنچه می نویسم ریا نباشد و فقط برای رضای تو و یاری دین تو باشد.
پروردگارا! چه نیکوست سوختن در راه تو؛ چرا که عاشق تو سوخته ای است که خاکستر ندارد.
خداوندا! از سویی باید امروز شهید شویم تا آینده بماند و از سویی باید امروز بمانیم تا آینده شهید نشود… عجب دردی است. خدایا! چه می شد اگر امروز شهید می شدیم و باز زنده می شدیم تا در آینده شهید شویم… به راستی همه آنان که رفتند نگران اینده بودند.
مادر عزیزم! می دانم که هرگز نتوانستم آن چنان که باید و شاید حق فرزندی را ادا کنم…. از خدا می خواهم اگر شهید شدم به شما صبر دهد تا برایم گریه نکنید….مادر جان! شهید گریه نمی خواهد. عزا نمی خواهد. او منتظر کسی است که اسلحه به خون آغشته اش را از زمین بردارد و راهش را ادامه دهد.
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
اینستاگرام
https://instagram.com/mag.javan.noujavan?igshid=YmMyMTA2M2Y=
آپارات
https://www.aparat.com/Shahedjournall
واتساپ
https://chat.whatsapp.com/KuYn31NWBC5ArRwCovW1Tw
تلگرام
https://t.me/shahedjournall
گردآورنده: محدثه گودرزی
سردبیر: حسین عبداللهــی