حساب کاربری

راز «پسر بروکلی شگفت‌انگیز» فاش شد

تعداد بازدید : 238
تاریخ و ساعت انتشار : دو شنبه 4 اسفند 1399 11:36
خیلی از نوجوان‌ها می گویند تنهایی تجربه بدی است. در نوجوانی به ما گفته می‌شود که دیگر خودت باید بتوانی در خیلی از کارها روی پای خودت بایستی. این احساس استقلال که احساس بدی هم نیست همراهش یک احساس نه چندان مثبت هم دارد و آن تنهایی است. برای همین است که در همه دنیا نوجوانان از همه دوره‌های دیگر زندگی بیشتر احساس تنهایی می‌کنند.

تنهایی با ما چه کار می‌کند؟

به گزارش گروه شاهد نوجوان، تنهایی بیشتر از این‌که یک تجربه  فیزیکی باشد یک تجربه  ذهنیست.  ممکن است ما در یک جمع هزار نفره هم احساس تنهایی کنیم. یا برعکس ممکن است سه روز در جایی باشیم که هیچ کس جز خودمان  نباشد اما آن قدر احساس پیوند با افراد محیط بیرون داشته باشیم که حس نکنیم تنهاییم. این که تنهایی را منفی تلقی کنیم به کلمه‌هایی بستگی دارد که توی سرمان می‌چرخند و تکرار می‌شوند. روان‌شناسان به این کلمه‌ها می گویند" خود گویی" یا همان مونولوگ خودمان. تصور کنید که بازیگر تئاتر یک‌نفره هستید. کارگردان به شما می گوید مرتب این چند مونولوگ را تکرار کنید: " من کاملا تنها هستم"، " هیچ کس به من اهمیت نمی‌دهد"، "حتی یک دوست صمیمی ندارم، پس زندگی‌ام بی ارزش است". اگر شما بارها و بارها این جمله ها را تکرار کنید و به قول تئاتری‌‌ها حسش را هم خوب بگیرید شک نکنید غمگین می‌شوید. افرادی هم که به خاطر احساس تنهاییشان افسرده می‌شوند در واقع همین جمله‌ها را مرتب در سرشان تکرار کرده‌اند. حالا اگر به جای این جمله‌ها مرتب بگویید که " نمی‌توانم تنهایی را تحمل کنم" احساس دلشوره می‌گیرید.

 

چه جور از تنهایی بیرون بیایم؟

1. تنهایی‌ات را علت‌شناسی کن!

این که آیا ما از تنهایی بیرون می آییم یا نه به برداشتی بستگی دارد که ما از علت تنهاییمان می‌کنیم. اگر علت تنهاییمان را این بدانیم که " جذاب نیستم"، " شخصیتی اجتماعی ندارم" و یا " دوست داشتنی نیستم" به سختی می توانیم از تنهایی عبور کنیم. چون این صفت‌هایی که ما به خودمان نسبت می‌دهیم خیلی تغییر‌ناپذیرند. اما اگر علت را این بدانیم که " من تنها هستم چون کمرو هستم ولی می توانم آن را برطرف کنم" یا " به اندازه کافی برای روابط اجتماعی وقت نگذاشته‌ام" می توانیم امیدوار باشیم که از تنهایی بیرون می‌آییم. در مقابل این علت‌ها که علت های درونی تنهایی هستند بعضی‌ها معتقدند مشکل از دیگران است. در این گروه هم اگر ما تنهایی مان را به علت‌هایی تغییر دهیم که به سختی تغییر می‌کنند تنهاییمان غیر‌قابل‌حل به نظر می‌رسد. مثلا این که " مردم اساسا نمی‌خواهند با من آشنا شوند" و یا " سر اطرافیانم خیلی شلوغ است" . اما اگر علت های بیرونی تنهایی مان را انعطاف‌پذیر بدانیم راحت‌تر می‌توانیم از تنهایی بیرون آییم. مثلا این‌که " من تنها هستم چون عضو هیچ گروهی نشده‌ام" یا " من تنها هستم چون هر گز از دیگران نخواسته‌ام که کاری را با هم انجام دهیم."

اولین قدم برای این که از تنهایی بیرون بیاییم این است که علت‌هایی را که در ذهنمان برای تنهایی قائل هستیم بشناسیم و تا جایی که ممکن است آن ها را به علت‌های انعطاف پذیرتر تغییر دهیم.

2. مهارت های اجتماعی را یاد بگیر!

قدم دوم یاد گرفتن مهارت‌های اجتماعیست. خیلی از افرادی که احساس تنهایی می‌کنند در واقع بلد نیستند که با دیگران رابطه برقرار کنند. یاد گرفتن مهارت‌هایی مثل نه گفتن، مهارت کار گروهی و  مهارت خوب گوش دادن می تواند به ما کمک کند تا از تنهایی  بیرون بیاییم.

 مثلا در مورد گوش دادن، ما خیلی وقت ها خوب به دیگران گوش نمی‌دهیم. وقتی که دیگران حرف می زنند در فکر این هستیم که چه جوابی به آن‌ها بدهیم و نظر خودمان را در مورد صحبتش بگوییم. مثلا اگر کسی یک فیلم را بد می‌داند ما معمولا بد یا خوب بودن فیلم را از نظر خودمان می‌گوییم. اما کسی که خوب گوش می دهد در مقابل ، احساس‌ها و افکار دوستش را در مورد فیلم سوال می‌کند. در واقع یک فرد گوش‌دهنده چهار ویژگی دارد 1. انگیزه ی گوش دادن دارد یعنی مایل است حرف های دیگران را گوش دهد. 2. به حرف‌های دیگران توجه می کند و با تمام بدنش به او گوش می دهد مثلا به موقع تماس چشمی بر قرار می کند 3. همدلی می کند. یعنی دوست دارد دقیقا بداند طرف مقابل چه احساسی دارد تا در احساسش شریک شود و 4. مهارت دارد. یعنی می داند در مقابل با افراد متفاوت و در موقعیت‌های مختلف چه طور برخورد کند.

به هر حال خیلی از مشکلاتی که افرادی که احساس تنهایی می‌کنند در کمبود این مهارت‌های اجتماعی نهفته است.

 

از تنهایی لذت ببر!

راجرز یکی از مشهور ترین روان‌شناسان انسان گرا می گوید ما نسبت به احساس تنهایی خودمان آگاهیم اما برای مقابله با آن راه‌های غلطی به کار می گیریم. او پیشنهاد می کند به جای این که از هیچ و پوچ بودن بترسیم جرات کنیم بگوییم " ما اساسا تنهاییم" و از این تنهایی استفاده کنیم. برای استفاده از این تنهایی دو راه اصلی پیش روی شماست :

خلاقیت . حتما می‌دانید که بسیاری از کشف ها و اختراعات، بسیاری از آفرینش‌های خلاقانه ادبی و هنری و حتی بسیاری از طرح اولیه ی جنبش های فرهنگی و سیاسی در تنهایی افراد ریخته شده‌انو. متاسفانه ما تاب تحمل تنهایی را نداریم. همیشه یک کتاب یا کنترل تلویزیون وجود دارد تا ما به اختیار تنهایی مان را بشکنیم و در جمله های کتاب یا تصاویر تلویزیون غرق شویم. 

فیلم " دریای درون" که اتفاقا بر اساس یک زندگی واقعی ساخته شده است یک عمر تنهایی یک نویسنده اسپانیایی‌زبان را به تصویر می‌کشد. او که از جوانی در اثر حادثه‌ای کاملا فلج شده، دستگاهی اختراع می‌کند که با آن می تواند مداد را در دهانش بگذارد و تایپ کند. او چندین اثر پر سر و صدای ادبی می آفریند و در همه کشور مشهور می شود.

خود شناسی. علاوه برخلاقیت  در تنهایی ما می توانیم با خودمان خلوت کنیم و خودمان را با واقعیت خودمان روبه رو کنیم. به قول کلارک موستاکاس" در تنهایی محض است که فرد می تواند جواب‌هایی برای زندگی پیدا کند و ارزش‌های جدیدی برای آن دریابد و در تنهایی فرد می تواند راه و جهت جدیدی برای زندگی کشف کند".

نویسنده: سعید جویانی

بیشتر بخوانید: مهارت های زندگی جوانان 

بیشتر بخوانید:  در جستجوی"من" گمشده

بیشتر بخوانید: مدیریت خشم

بیشتر بخوانید: مهارت های زندگی جوانان (داشتن یک هدف درست و درمان در جوانی، می‌تواند مسیر کل زندگی را معلوم کند)

انتهای مطلب/

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها