حساب کاربری

طنز؛

پوتین

تعداد بازدید : 332
تاریخ و ساعت انتشار : چهار شنبه 16 شهریور 1401 09:13
موقع خواب به ما خبر دادند که امشب رزم شب دارید آماده بخوابید. همه به هول و ولا افتادیم و پوتین به پا و با لباس کامل و تجهیزات نظامی خوابیدیم، تنها کسی که از رزم شب، خبر نداشت حسین بود؛ آخر حسین خیلی زودتر از بچه‌ها خوابیده بود.

نصفه‌های شب بود که رزم شب شروع شد؛ با صدای گلوله و انفجار از جا پریدیم. بچه‌ها مثل قرقی از چادر پریدند بیرون و به صف شدیم خوشحال هم بودیم که با آمادگی کامل خوابیده‌ایم و کارمان بی نقص بوده اما ناگهان چشمهایمان افتاد به پاهای بی‌پوتینمان.

تنها کسی که پوتین داشت حسین بود. از تعجب داشتیم شاخ در می‌آوردیم آخر همه‌ ما موقع خواب با پوتین خوابیده بودیم و حسین بی‌پوتین.

به بچه‌ها نگاه کردم، همه متعجب بودند. فرمانده با عصبانیت گفت: مگه نگفتم آماده بخوابین و پوتین‌هاتون رو دم در چادر بذارین؟ این دفعه رو تنبیه‌تون می‌کنم که دفعه دیگه حواستون جمع باشه‌. زود باشین با پای برهنه دنبالم بیاین...
 صبح روز بعد، همه داشتیم پاهایمان را از درد می‌مالیدیم؛ مدام هم غُر می‌زدیم که چطور پوتین از پاهایمان درآمده؟ ناگهان حسین وارد شد و گفت: پس شما دیشب از قصد با پوتین خوابیده بودین؟ همه با حیرت نگاهش کردیم و گفتیم: آره! مگه خبر نداشتی قراره رزم شب بزنن؟ ماتصمیم گرفتیم آماده بخوابیم.
حسین با تعجب گفت: نه! من خواب بودم نشنیدم.

بچه‌ها که شاکی شده بودند گفتند: راستی چرا دیشب همه‌ ماها پاهامون برهنه بود جز تو؟
حسین که عقب عقب راه می‌رفت گفت: راستش من نصف شب بیدارشدم خواستم برم بیرون چادر که دیدم همه با پوتین خوابیدن، گفتم حتما خسته بودین و از خستگی خوابتون برده و نتونستین پوتین‌هاتون رو در بیارین واسه همین اومدم ثواب کنم، آروم پوتین‌هاتون رو در آوردم ، بد کاری کردم؟
آه از نهاد بچه‌ها درنمی‌آمد. حسین را گرفتیم و با یک جشن پتوی حسابی حالش را جا آوردیم.

برگرفته از صفحه پایگاه مقاومت شهید عابدی

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها