حساب کاربری

حکایت مرد خسیس

تعداد بازدید : 455
تاریخ و ساعت انتشار : شنبه 22 آبان 1400 09:25
محمود پوروهاب

حکایت مرد خسیس
به گزارش گروه شاهد نوجوان، پیامبر(ص) مشغول زیارت خانه‌ی خدا بود. سر و صدای جمعیت از هر طرف به گوش می‌رسید. هر کسی با خدا راز و نیاز می‌کرد و اشک می‌ریخت. یک دفعه نگاه پیامبر(ص) به مردی افتاد. مرد پرده‌ی کعبه را دو دستی چسبیده بود و ناله می‌کرد. او هی اشک می‌ریخت و دم به دم می‌گفت: «خدایا تو را به این کعبه قسم می‌دهم، گناهم را ببخش!» 
پیامبر دلش به حال مرد سوخت. نزدیکش رفت و گفت: «ای مرد گناهت چیست؟»
مرد پیامبر(ص) را شناخت. اشک‌هایش را پاک کرد و جواب داد: «ای رسول خدا، من مردی ثروتمندم، خیلی هم ثروتمند، ولی حاضر نیستم ثروتم را به مردم ببخشم. هر وقت فقیری دست کمک به سویم دراز می‌کند. یک جوری می‌شوم. حاضر نیستم حتی یک دینار به او بدهم. اگر کمک ناچیزی به کسی بکنم انگار قلبم آتش می‌گیرد.حاضرم بمیرم ولی چیزی از مالم را به کسی ندهم.»
 پیامبر(ص) از اخلاق زشت مرد خیلی ناراحت شد. آن‌قدر ناراحت شد که به او گفت: «از من دور شو و مرا به آتش گناه خود نسوزان. ای مرد اگر کنار کعبه دو هزار بار نماز بخوانی و آن‌قدر گریه کنی که از اشک‌هایت جویبارها جاری شود. ولی در کمک کردن به دیگران کوتاهی کنی و بخیل و خسیس باشی. ناله و نماز تو هیچ فایده‌ای ندارد.»

نویسنده: محمود پوروهاب

منبع: کشف الاسرار، ابولفضل میبُدی

بیشتر بخوانید: داستان باور نکردنی

انتهای مطلب/

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها