یک شهید، یک خاطره؛
به گزارش نشریه الکترونیکی شاهد جوان و نوجوان، به یک نفر که خیلی در خانهمان رفتوآمد داشت مشکوک شدم. وقتی محمدحسین فهمید به آن فرد ظنین هستم، مرا کنار کشید و آهسته گفت: «پدر من رو ببخشید!»
متعجب از حرفش پرسیدم: «برای چی؟!»
کمی این پا و آن پا کرد و ادامه داد: «آخه من ساعت شما رو برداشتم تا پشت اون رو بازکنم و ببینم که داخلش چیه؟ ولی...»
یکلحظه ساکت ماند و دوباره گفت: «ولی خراب شد؛ برای همین چیزی نگفتم... شما به اون بنده خدا بدبین نباشین.»
از فکری که داشتم استغفرالله گفتم و به خاطر صداقت محمدحسین پیشانیاش را بوسیدم.
خاطرهای از شهید محمدحسین تجنگی
راوی: محمدعلی تجنگی، پدر شهید
ما را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید:
اینستاگرام
https://instagram.com/shahedjournall?igshid=YmMyMTA2M2Y=
آپارات
https://www.aparat.com/Shahedjournall
واتساپ
https://chat.whatsapp.com/KuYn31NWBC5ArRwCovW1Tw
تلگرام
گردآورنده: محدثه گودرزی
سردبیر: حسین عبداللهــی