حساب کاربری

یک شهید، یک خاطره؛

صداقت

تعداد بازدید : 315
تاریخ و ساعت انتشار : دو شنبه 9 خرداد 1401 10:03
سرویس ایثار و شهادت: یک ساعت مچی داشتم که آن را گم‌کرده بودم، هر جا را می‌گشتم نبود که نبود!

به گزارش نشریه الکترونیکی شاهد جوان و نوجوان، به یک نفر که خیلی در خانه‌مان رفت‌وآمد داشت مشکوک شدم. وقتی محمدحسین فهمید به آن فرد ظنین هستم، مرا کنار کشید و آهسته گفت: «پدر من رو ببخشید!»
متعجب از حرفش پرسیدم: «برای چی؟!»
کمی این پا و آن پا کرد و ادامه داد: «آخه من ساعت شما رو برداشتم تا پشت اون رو بازکنم و ببینم که داخلش چیه؟ ولی...»
یک‌لحظه ساکت ماند و دوباره گفت: «ولی خراب شد؛ برای همین چیزی نگفتم... شما به اون بنده خدا بدبین نباشین.»
از فکری که داشتم استغفرالله گفتم و به خاطر صداقت محمدحسین پیشانی‌اش را بوسیدم.
خاطره‌ای از شهید محمدحسین تجنگی
راوی: محمدعلی تجنگی، پدر شهید

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید:

اینستاگرام 

https://instagram.com/shahedjournall?igshid=YmMyMTA2M2Y=

آپارات 

https://www.aparat.com/Shahedjournall

واتساپ

https://chat.whatsapp.com/KuYn31NWBC5ArRwCovW1Tw

تلگرام

https://t.me/shahedjournall

گردآورنده: محدثه گودرزی

سردبیر: حسین عبداللهــی

  • جدیدترین ها
  • پربازدید ها